تبليغاتX
تمام ناتمام من
 

من با یک تنگ بلور شروع کردم ... ماهی کوچکی که تجربه برکه نداشت و آرزو می کرد  فراموش کند هرچه تنگ منفرد را ... و فراموش کرد ... تنگ تازه بزرگتر بود و هم تنگیش مهربان و دل هر دو به تصویر ماه و حباب های هم شکلشان خوش .... اما حیف که تنگ حصار بود و حصار به دل دریایی هیچ کدامشان خوش نمی آمد....

تنگ شکست .... دریا خانه تازه ای است ...

ماهی مهربان تولدت مبارک... هر چند ... راه سختی در پیش است ... از چه طغیان ها که نباید گذشت  از چه آبشارها که نباید بالا رفت .... می ارزد ... ماهی های تازه ای متولد می شوند ... این بار آزاد تر

***

ایستگاه توقف دوباره ام

قطارها از حوصله ام رد شده اند

بی توقفی دوباره همیشه کسی دیر می رسد

حتی وقتی من که قاعده ام

زود میرسم... حیف

چه دیر میرسند

حوصله ام    قطارها     تو       

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 18:23 توسط مهراوه |