كوتاه تر از آن است كه دستش براي برداشتن قرص هاي آرامبخش به قفسه بالايي كابينت آشپزخانه
برسد و بلندتر از آن كه جارو بردارد و صبح تا شب خرده هاي شكسته ي شيشه ي احساسش را از روي زمين جمع كند . راستش بيشتر از اينكه دلش به قدش خوش باشد به سايه اش خوش است. سايه اي كه صبح هاي زود از پايين پاهايش تا بالا بلند ترين كوههاي دور كشيده مي شود و شب ها نور چراغ هاي روشن ميبرندش به تمام جهت هايي كه بي جهت برايش عبور ممنوع شده اند . سايه اي كه حتي از روياهايش بلند پروازتر است و هيچ وقت پشت ميله ها نمي ماند و هيچ وقت هيچ سنگي به سكندري خوردنش نمي اندازد و هيچ وقت هيچ دستي به جنسيتش نمي مالد...
روز هاي دردناكي مي گذرند براي من كه ماندگار خانه ام و حتي سايه ام را اسير ديوار هاي دستمال كشيدن و نكند بي آبرو شوند درهاي نيمه بسته كرده ام و براي آنها كه تن به ابتذال روزمرگي نسپرده اند و رفته اند و تنها سايه هاشان مانده است توي كوچه ها... چند روزي از ماجراي سيزدهم اسفند گذشته است، از آنها كه برده بودند هنوز دو عزيز بازنيامده باقي اند و آنها كه باز آمده اند با حس اسارتي فراتر از آنچه در خيالشان مي آمده حيرانندتوي كوچه ها ...
جمله هايم اگر گنگند برو و تلخ نوشته هاي پرنده ي خارزار را بخوان و بعد كامنتينگش را با دقت بيشتر ... و بعد تصور كن ...كه تو يك زني، كه تو يك زنداني زني و براي تو اينكه كسي يا كساني بيرون از چهار ديواري زندان منتظرت باشند و به يادت باشند نه تنها آرامشبخش نيست ، نه تنها مقاومتت را بيشتر نمي كند كه يك شكنجه مدام است؛فكر كردن به گوشه هاي خيس چشمهاي نگران مادرت ، به بغض هاي در گلو گره خورده ي بي قرار كودكت و به شقيقه هاي ملتهب و بي خواب همسرت تو را حتي خيلي بيشتر از صحنه سازي هاي سبعانه بازجوهايت كه مي خواهند با جيغ هاي يك زن در حال شكنجه مرعوبت كنند آزار خواهد داد . چيز هاي چندش آور تري هم هست تو يك زني و تبعا به مدد يك سلسله پس زمينه هاي تاريخي از يك مرد تودارتري و حريمت مهم تر و حساسيتت به پرده پوشي اسرارت بيشتر و بعد بازجوهايت به مدد استراق سمع هاي پيشرفته شان حجاب نهان خانه اسرارت را مي درند... بعد از آن چگونه پاي درددل هاي تلفني مادرت كه شايد راهش دور است و دلش بايد همينجا پشت خط تلفن سبك شود مينشيني؟ بعد از آن چگونه با چند كلام محبت آميز مرهم خستگي نيمروز همسرت مي شوي؟بعد از ...
ننگين تر از اين هم هست ، باز جوي محترم آمده برايت كامنت هم گذاشته ( چرا بخش هايي از بازجوييت را خودت سانسور كردي ... تن نازنيني داشتي )؛ شرمم آمده از اين نقل قول اما... تن پرستان جايي براي شرمگيني نگذاشته اند . مي خواهند هزينه هايت را سنگين كنند ، مي خواهند به خيال خودشان تن به اسارت زندان سپردن را با تن فروشي همسايه كنند مي خواهند زنداني شدن سر افرازانه يك زن را به اتفاقي مايه سر افكندگي مبدل كنند زهي خيال باطل ... كه سايه هایتان تن به ابتذال ميله هاو التماس دستها نمي دهند و روح هايتان سر به بالا بلند ترين كوه ها كشيده اند...
ننگ بر تن پرستان... ننگ بر ریاکارهرزه گیاهان سر بر خاک...
چیز خاصی به ذهنم نمیرسد ... تمام رشته هایی که دیشب درباره منشور زنان و چرایی و چگونگی تدوین آن توی ذهنم و بعد روی کاغذ جاری شدند بیهوده به نظر میرسند ... همانطور که اصل ۲۷ قانون اساسی مان چیزی جز چند کلمه زیبای بیهوده که با صد اما و اگر همراهند نیست.
آیا ما خواهیم توانست تمام خواسته هایمان روی کاغذ بیاوریم؟ آیامیتوانیم منشور زنان را بی درد سر به دست زنان میهنمان برسانیم ؟ آیا...
گزارش لحظه به لحظه تجمع امروز زنان در مقابل دادگاه انقلاب كه با هجوم پلیس مواجه شد