تو گریه می کنی
تو لحظه های شعر مرا ، در خویش تجربه کرده
یعنی مرا در بدترین و بهترین دقایق بودن تکرار می کنی
یا با ترانه های من بر لب
در مصاف جلادان به مسلخ خویش می شتابی
یعنی که با منی
دیروز
امروز
تا هنوز و همیشه ...
(اردلان سر افراز)
تمام ناتمام من طی ماه های گذشته مذبوح خود سانسوری مفرطی بوده است که به ناچار انجام می دادم . ترس از قضاوت کردن و رمیدن از احتمال گفتن حرفهایی که تمامش متعلق به من نبود ...اما حالا دیگر این " تو که گریه می کنی" خود من است بی هیچ مضافی و راستش را بخواهی انگار دیگر کسی نمانده است که حرفی را از تعلق تام و تمام من ...
ـ می خواستم از عبارتی آغاز کنم که ...
پیش از آنکه بنویسم لو رفت ...
من از پاهایت فرو ریختم
به مسلخ خود ...