|
ماهی خسته من می خواد تو دریا بمونه
|
سلاح من تنها صدا بود و کلمه که آنها هم ....
گفته اند تمام نقاشی هایت را با آبی بکش ... سبز را بالای سرت بگذار و زرد نگاه کن اما... قرمز هرگز حتی اگر خونی ریخت و تو خون به جگر شدی ...
من ... ما... دلمان می خواهد با تمام رنگ ها.. هر جا که دلمان خواست نقاشی کنیم فکرمان را که سیاه و سفید نیست....
سال های دور دور حتی ستیغ کوه ها هم به پای دختران حرام بود ... خیلی چیزهای دیگر هم.امروز اما گذرگاه کوه های بلند سرزمینم به زمزمه ی آوازهای دیرین دخترکانی دلخوش است که سبک می خرامند ... اما آنها...
جایی را می خواهند که فریادشان پژواک نشود ... می خواهند جیغی بزنند تا گم شود ... می خواهند همراه باشند عزیزی را جمعه هایی که می خواهد برود فریاد بزند تا گم شود ... مگر هفته چند روز است و چند روزش خالی است؟

از جمعه ها که محروممان کردند ... شاید از همین است که :
چهارشنبه ای را می رویم همراه شویم ... تا شاید جمعه ها هم ...
***
یه جرقه لازم بود تا این انبار باروت شعله ور بشه ... یه پیشنهاد ... یه وهم ... وقتی شنیدم آدم های زیادی که مثل من و تو و هزاران زن دیگه از حق دیدن فوتبال تو استادیوم ها محرومن میخوان توی یه روز خاص این حصارو بشکنن یه حس عجیب اومد سراغم ... شاید یه چیزی مثل غرور ... مثل هویت جمعی ... مثل ... من که این فرصت رو از دست نمیدم ... نه به خاطر اینکه کشته مرده ی فوتبال و فوتبالیست ها باشم ... نه! به خاطر اینکه میخوام برای یه بارم که شده فریاد تو سینه مو با هزاران آدم دیگه یکصدا کنم ... میخوام جیغ بزنم ... تو چطور؟ با من هم صدا میشی؟
*
فراخوان حضور : اوهام روزانه
ورود زنان به استاديوم : پرستو دوکوهکی
فوتبال بدون T.V حق مسلم ماست : مریم مهتدی
ایران - کاستاریکا بهترین زمان برای ابراز هویت - آوای چنگ : افسانه